تبلیغات
خاطرات من - مطالب هفته دوم خرداد 1393
منوی اصلی
خاطرات من
در لحظه زندگی کن
  • علی بهمن پور چهارشنبه 14 خرداد 1393 10:23 ق.ظ نظرات ()
    سلام به همه کسایی که این خاطره را می خونند! راستش این آخرین خاطره ای هست که توی سایت قرار می دم. این رفتنم نه به اجبار کسی هست و نه چیزی! فقط احساس می کنم که همین قدر که نوشتم کافی هست و دیگه نباید ادامه بدم...
    وقت رفتن همیشه هم تلخ نیست! حداقل برای کسی که دلی را نشکونده و باعث ناراحتی کسی نشده! اما به اطمینان این رفتن برای من خیلی سخت خواهد بود! به خاطر اینکه من هم آدمم، احساس دارم، غرور دارم، گاهی عصبانی می شم و این دلیل نمیشه از کار بدی که کردم ناراحت نشم! اگه شخصی هست که حرفی توی دلش مونده و ازم ناراحته برام پیام خصوصی بذاره تا بتونم جوابگوی او باشم... خدانگهدار
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 شهریور 1394 01:38 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • علی بهمن پور سه شنبه 13 خرداد 1393 11:00 ب.ظ نظرات ()
    این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
    آخرین ویرایش: شنبه 29 خرداد 1395 03:59 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • علی بهمن پور دوشنبه 12 خرداد 1393 11:00 ب.ظ نظرات ()
    سلام به همگی! این خاطره مربوط به کلاس سوم ابتداییم میشه!  راستش ما یه درسی به اسم زنبور عسل داشتیم. خانممون به عنوان تکلیف از بچه ها خواسته بود که متن درس را توی دفتر مشق بنویسند. درسته الان حوصله این کارها را ندارم ولی یادمه اون روز با کلی ذوق و شوق شروع به نوشتنش کردم و سعی کردم دقیقا نگارشم مثل کتاب دربیاد. بعد وقتی تکلیفم را برای خانم بردم تا ببینه و امضا کنه بهم گفت که این را خودت ننوشتی! حسابی خورد توی ذوقم... هرچی به خانم می گفتم که باور کنید این را خودم نوشتم ولی باور نکرد که نکرد! البته من از دستش ناراحت نیستم ولی حالا که فکرش را می کنم می بینم یکی از عواملی که باعث شد آدمای دهه شصتی را نسل سوخته اعلام کنند همین خاطره ای بود که براتون تعریف کردم تا یه خاطره دیگه خدانگهدار
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 12 تیر 1393 04:42 ب.ظ
    ارسال دیدگاه