منوی اصلی
خاطرات من
در لحظه زندگی کن
  • علی بهمن پور یکشنبه 5 مهر 1394 11:00 ق.ظ نظرات ()

    عاقا یه روز من و همکارم مثل همیشه داشتیم درباره مسائل روز ایران و جهان اختلاط می کردیم که یه بنده خدایی در دفتر را باز کرد و همونجا ایستاد. بعد هم در حالی که حسابی هول کرده بود پرسید: ببخشید کامپیوتری بغلی همین جاست؟! همین قدر که از نگاهمون فهمید کلی تعجب کردیم، دمش را گذاشت رو کولش و دیگه هم اون طرفا پیداش نشد که نشد!
    آخرین ویرایش: جمعه 17 آبان 1398 08:27 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • علی بهمن پور پنجشنبه 2 مهر 1394 11:00 ق.ظ نظرات ()
    این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.
    آخرین ویرایش: جمعه 17 آبان 1398 10:14 ب.ظ
    ارسال دیدگاه